با عشق به مهربانم:
شاعرانه...
می شوم بیرون از اینجا عادلانه تا دهم من تن به مرگی عارفانه
چون ندارم من دگر تاب و تحمل تاب ماندن در میان این زمانه
می روم تا گم شوم در آسمانها تا شوم غرق خیالی کودکانه
دیگر از ماندن در اینجا خسته هستم
خسته از هر عشق و حرف عاشقانه
خسته از این آدمیزادان جاهل با تظاهر بر شعوری عالمانه
می گریزم از تمام این ظواهر می پرم با بالهایی شاعرانه... " قاصدک "
می نویسم همه جا...
می نویسم روی گلها از تو و عشق قشنگم
از نگاه مهربونت آسمون آبی رنگم
می نویسم رو گل یاس از چشات که مهربونه
رو گل سرخ می نویسم از صدات که همزبونه
روی گلبرگای نرگس فقط از تو می نویسم
از تو و اسم قشنگت هی میخونم و میبوسم
روی گلهای بنفشه عکس زیباتو میذارم
لابه لای گل شب بو صدای تو رو می کارم
دور اون عکس قشنگت قاصدک هارو می چینم
تا بشه پر نور و روشن اون نگاهت نازنینم
می نویسم روی ابرا از تو و اون اشکای پاک
که با هر بارون نازی بباره رو دستای خاک
من یه مشت خاک بر میدارم واسه عطر جانمازم
می خونم دعای عشقو با همون سوزوگدازم
می نویسم روی دریا از صدای ماهی و اب
از صدای قلب تنگم که شده پرشوروبی تاب
می نویسم همه جا من از تو و عشق قشنگم
اما هیج جا نمی مونه اثری از دل تنگم
می نویسم روی قلبم از نگاهت عاشقونه
دیگه هیچ وقت پاک نمیشه آره تا ابد می مونه
"قاصدک"

اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه نفس منو بگیر
برای یکی شدن اگه مرگ من بسه نفس منو بگیر

تا حالا شده اونقدر غصه داشته باشي كه ندوني بايد واسه كدومش گريه كني و درمون كدومش رو از خدا بخواي؟ دركت مي كنم چون واسه ي خود من خيلي پيش اومده...

