می نالم از درد درمان ندارم
سر دارم اما سامان ندارم
من "بی تو هرگز" "با تو همیشه"
جز تو به عشقی ایمان ندارم " قاصدک"







"فصل پنجم"
کاش میشد با هم بریم یه جای باصفاودور
که باشه پراز قشنگی و پراز شادی و شور
کاش می رفتیم توی فصل پنجم زندگی و
می شدیم پرنده ای با پر پرواز غرور
می پریدیم توی آسمون و پر می کشیدیم
از سر قله ی قاف تا ته یک شعله ی نور
کاشکی یکرنگ بودیم و حرف دلامون یکی بود
دوتایی باهم می کردیم از فضای عشق عبور
کاشکی بین این چشای من وتو هیچکی نبود
کاش تو مثل من کمی تو راه عشق بودی صبور
قبل از این که دل تواسیر چشمی دیگه شه
کاش می بردم تورو من یه جای دور دور دور
"قاصدک"

حالا یه شعر تقدیم می کنم به قشنگترین رویای زندگیم که امیدوارم به واقعیت تبدیل بشه:
"نگه دار دل من"
به نام نامی مهر آفرینم کنون می گویم از آن نازنینم
که درمان همه تنهایی ام شد نمی خواهد که من دردی ببینم
همان عشقی که با دریای قلبش شده مرهم به قلب آتشینم
برای من شده همراه و همراز نگه دار دل صحرا نشینم
توانم من ز چشمانش همیشه گل سرخ محبت را بچینم
دراین سرمای وحشتزای دوران شده مذهب شده دنیاودینم
میان این همه نومیدی و درد شده عشقم امید واپسینم...
قاصدک 
